باران_): از دادسرا زدیم بیرون سریع به طرف ماشین رفتیم تا کسی امیرو نشناسه و سریع نشستیم من:میرفتم خو اینجوری وقتتم میگیرم در حالی که ماشینو روشن میکرد گفت امیر:نه من الان وقتم ازاده میرفتم پیش اون دختره تا روی مغز عصاب من راه بره با یاداوری اون موضوع نمیدونم چرا بی حرف به بیرون خیره شدم، دوست نداشتم اصلا بهش فکر کنم فکر کردن بهش اذیتم میکرد دختر یه پدر که تو خلاف کردن دست کمی از سهیل کیانمهر نداشت یا اصلا هر چی هر چی با صدای امیر از افکارم جدا شدم من:هایعنی جانم امیر:کجایی خانوم وکیل از لحن خانوم وکیل لبخندی روی لبم نشست گفتم من:هیچی همینجا.چیزی گفتی؟ امیر:میگم تو استدیو که برا ناهار واینستادیم من که گشنمه تو گشنت نیست اخ اره راست میگفت تا بچه ها خواستن ناهار بگیرن ما امدییم بعدشم که دادگاه اینا اتفاقا خیلی گشنم بود من:اره منم امیر:پس بزن برم به سمت؟ من:به سمت اممممم پیتزایی امیر:موافقم صد در صد من:به شرطی که اندفعه من حساب کنم امیر:نچ من:چرا؟ امیر:وقتی من باهاتم شما زحمت نکش من:نچ امیر:چرا من:چون اندفعه رو دیگه شرمنده نمیشه، خودتم میدونه کوتاه نمیام استار جان با حالت خنده داری گفت امیر:میگم حالا که فکر میکنم من چقدر هوس شیشلیگ کردم

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

یادداشت هایی برای من هنر گرافیک و آشنایی با رشته تحصیلی گرافیک ترشی و مربا ستاره خاموش زیرساخت شبکه های کامپیوتری دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم ساخت و نصب تجهیزات کشتارگاه های دام